حامی کتاب و کتابخوانی / بجنورد ، خراسان شمالی

یادگیری آسان مکالمه زبان انگلیسی برای همه

انتشارات زبان علم

حامی کتاب و کتابخوانی

بجنورد

خراسان شمالی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

همه کارآفرین می شوند ....

 

انتشارات زبان علم

حامی کتاب و کتابخوانی

بجنورد

خراسان شمالی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها تسلیت باد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

انتشارات زبان علم

حامی کتاب و کتابخوانی

بجنورد

خراسان شمالی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

در زبان آموزی به مهارت های نرم توجه و دقت کافی داشته باشید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

انتشارات زبان علم

حامی کتاب و کتابخوانی

بجنورد

خراسان شمالی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

کتابی ضروری برای همه مشاوران و والدین

 

انتشارات زبان علم

حامی کتاب و کتابخوانی

بجنورد

خراسان شمالی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

آمار کتابخوانی ایرانی‌ها؛ از سطح تا عمق

ایبنا گزارش می‌دهد؛

آمار کتابخوانی ایرانی‌ها؛ از سطح تا عمق

تحلیل داده‌های آماری وضعیت کتابخوانی ایرانی‌ها که ازسوی پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات منتشر شد، نشان از پویایی‌ در کتابخوانی دارد.

سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، گزارش نظرسنجی آبان ۱۴۰۴ در نگاه نخست، تصویری از کم‌مطالعه بودن جامعه ارائه می‌کند، اما در لایه‌های عمیق‌تر خود نشانه‌های یک تغییر بنیادین در شیوه مواجهه ایرانیان با کتاب و دانش را آشکار می‌سازد. این جامعه نه‌تنها از کتاب رویگردان نشده، بلکه در حال ابداع روش‌هایی نو برای حفظ پیوند خود با آن است.

 

آمار اولیه نظرسنجی آبان ۱۴۰۴ ممکن است جامعه رسانه‌ای و فرهنگی را با تردید مواجه کند: تنها ۴۱.۱ درصد از پاسخگویان خود را کتاب‌خوان دانسته‌اند و ۵۸.۹ درصد هرگز به مطالعه کتاب نمی‌پردازند. این عدد در مقایسه با استانداردهای جهانی، فاصله معناداری را نشان می‌دهد. اما تحلیل دقیق‌تر، صرفاً با تمرکز بر این ۵۸.۹ درصد غایب از مطالعه، کامل نمی‌شود؛ بلکه باید به رفتار ۴۱.۱ درصد افراد فعال فرهنگی توجه کرد.

 

برخلاف تصور رایج از یک جامعه سطحی‌خوان، این گزارش نشان می‌دهد که افراد کتابخوان، مطالعه‌ای منظم‌تر و عمیق‌تر را دنبال می‌کنند. میانگین مطالعه غیردرسی برای این گروه ۱۸۶ دقیقه در هفته است؛ رقمی معادل حدود ۲۶.۶ دقیقه در روز.

 

این عدد در قیاس با نظرسنجی گذشته که در گزارش مسائل صنعت کتاب ایران منتشر شده است، نه‌تنها کاهشی نداشته، بلکه روند افزایشی را تجربه کرده است. این امر گواه آن است که با وجود تمامی فشارهای اقتصادی، رسانه‌ای و اجتماعی، یک «هسته سخت و متعهد» از کتاب‌خوانان در جامعه ایران وجود دارد که مطالعه را به یک عادت روزانه و ریشه‌دار تبدیل کرده‌اند.

 

اگر کل جامعه نمونه را در نظر بگیریم، میانگین مطالعه به ۱۰.۹ دقیقه در روز می‌رسد. هرچند این میزان کم است، اما نشان می‌دهد که مطالعه کاملاً خاموش نشده، بلکه به سمت مطالعه‌ای کوتاه‌مدت، پراکنده اما بالقوه مستمر حرکت کرده است. این الگوی مطالعه، کاملاً با «فرهنگ شتاب» و کمبود وقت در زندگی مدرن ایرانی سازگار است و تحلیلگران فرهنگی باید به جای نکوهش این کمیت، بر تداوم این زمان‌های کوتاه و نحوه تبدیل آن‌ها به عادت‌های بلندمدت تمرکز کنند.

 

تحول در قالب‌های مطالعه، یک نکته کلیدی است که نشان می‌دهد میل به مطالعه زنده است اما شکل آن با فناوری‌های جدید هماهنگ شده است. کتاب چاپی همچنان با ۵۲.۴ درصد، قالب مورد علاقه باقی مانده است. این پایداری نشان می‌دهد که حس فیزیکی کتاب، امکان تمرکز بالاتر و جدایی از حواس‌پرتی‌های دیجیتال، همچنان برای نیمی از کتاب‌خوانان اهمیت بنیادین دارد.

 

در کنار آن، سهم قابل توجهی از مردم از قالب‌های نوین استفاده می‌کنند. ۱۸.۵ درصد کتاب الکترونیکی و ۱۱.۷ درصد کتاب صوتی را ترجیح می‌دهند. نکته بسیار مهم این است که ۱۷.۵ درصد نیز از هر سه قالب استفاده می‌کنند. مجموع کسانی که از قالب‌های نوین (الکترونیکی، صوتی، یا ترکیبی) بهره می‌گیرند، به حدود ۴۷.۷ درصد می‌رسد که نشان می‌دهد تقریباً نیمی از جامعه کتابخوان، مطالعه را از انحصار کاغذ خارج کرده و آن را «فناوری‌محور» ساخته‌اند.

 

برخلاف کلیشه‌های رایج که نسل جوان را به بی‌علاقگی به کتاب متهم می‌کند، داده‌های گزارش نشان می‌دهند که نسل میانی و جوان‌تر (به‌ویژه ۳۰ تا ۴۹ سال)، با سهمی بیش از ۵۱.۵ درصد از نمونه مورد مطالعه، در حال شکل‌دهی به نسل تازه‌ای از کتابخوانی هستند. استقبال ۱۱.۷ درصدی از کتاب صوتی و گرایش به استفاده از قالب‌های چندگانه (که در این گروه سنی مشهود است)، به خوبی نشان می‌دهد که مطالعه در حال بومی‌سازی شدن با سبک زندگی پُرشتاب آن‌هاست. این نسل مطالعه را به فعالیت‌های هم‌زمان (رانندگی، ورزش، رفت‌وآمد و کارهای خانه) پیوند زده و کتابخوانی را از یک فعالیت منفعل، به یک فعالیت «چندکاره» تبدیل کرده است.

 

این تحول، خود نشانه‌ای از هوشمندی فرهنگی برای حفظ پیوند با محتوای عمیق در شرایط کمبود زمان است.

 

تحلیل انگیزه‌های مطالعه، روشن می‌سازد که کتاب هنوز جایگاه خود را به عنوان «رسانه رشد و ارتقای فردی» حفظ کرده است. در میان افراد کتابخوان، بیش از ۶۴ درصد انگیزه‌هایی مبتنی بر توسعه و ارتقای فردی دارند:

  • ۳۳ درصد: کسب دانش
  • ۳۱.۴ درصد: رشد شخصی
  • تنها ۱۹.۲ درصد: سرگرمی
  • ۱۶.۴ درصد: نیاز شغلی یا تحصیلی

 

این توزیع نشان می‌دهد که در جامعه ایران، کتاب یک ابزار جدی برای پیشرفت فکری و حرفه‌ای است. در عصری که کسب مهارت‌های نرم و دانش تخصصی اهمیت مضاعفی یافته، کتاب به عنوان یک منبع معتبر و عمیق، مورد رجوع قرار می‌گیرد و نقش ابزار کلیدی در اقتصاد دانش‌محور را ایفا می‌کند.

 

موضوعات محبوب نیز این رویکرد را تأیید می‌کنند. با اینکه رمان و داستان با ۲۱.۲ درصد، در صدر است، اما موضوعاتی نظیر روانشناسی و تربیتی (۱۵.۴ درصد)، تاریخی (۱۵ درصد) و آثار تخصصی (۱۴.۷ درصد)، در مجموع سهمی تقریباً ۴۵ درصدی دارند. این ترکیب، نشانگر آن است که مطالعه در ایران صرفاً به دنبال «تفریح و سرگرمی» نیست، بلکه ترکیبی از نیازهای شناختی (تاریخ و تخصصی) و عاطفی-اجتماعی (روانشناسی) را پوشش می‌دهد.

 

توجه به موانع و برداشت‌های عمومی، کلید درک شرایط فعلی و برنامه‌ریزی برای آینده است. مهم‌ترین مانع نخواندن کتاب، کمبود وقت (۴۹.۷ درصد) است. این آمار نشان می‌دهد که مشکل جامعه ایرانی نه «بی‌علاقگی» به مطالعه، بلکه «کمبود زمان و مشغله زیاد» است که عمدتاً ریشه در مسائل معیشتی و فشارهای اقتصادی دارد. این یک فرصت است؛ زیرا اگر موانع زمانی رفع شوند، این علاقه پنهان می‌تواند به رفتار مطالعه مستمر تبدیل شود.

 

۳۵.۳ درصد از پاسخگویان، «کاهش فشار مالی و دغدغه‌های اقتصادی» را راهکار اصلی افزایش مطالعه دانسته‌اند و ۲۱.۸ درصد نیز بر «دسترسی آسان و ارزان به کتاب» تأکید کرده‌اند. این داده‌ها نشان‌دهنده پیوند عمیق مطالعه با قدرت خرید و معیشت عمومی است. کتاب، در سبد مصرف خانوار ایرانی، همچنان کالایی انعطاف‌پذیر است که با افزایش فشار اقتصادی، از سبد حذف می‌شود. این امر لزوم تدوین سیاست‌های حمایتی جدی برای ارزان‌سازی کتاب و تسهیل دسترسی به منابع کتابخانه‌ای را دوچندان می‌کند.

 

شاید شگفت‌آورترین داده این باشد که ۸۱.۴ درصد از مردم معتقدند «ایرانیان کمتر مطالعه می‌کنند». این اعتراف جمعی و خود-قضاوتی، نباید به عنوان یک شکست فرهنگی تلقی شود. برعکس، این آمار، نشانه‌ای قوی از حساسیت و اهمیت مطالعه در وجدان عمومی جامعه است. اگر مطالعه به‌طور کامل از ارزش فرهنگی ساقط شده بود، جامعه دیگر درباره آن نگرانی و قضاوت نمی‌کرد. این سطح از حساسیت، می‌تواند به عنوان یک اهرم فرهنگی برای ترغیب افراد به مطالعه بیشتر در آینده به کار گرفته شود.

 

گزارش آبان ۱۴۰۴ تصویر روشنی می‌دهد که جامعه ایران در حال فاصله گرفتن از الگوی سنتی و یکپارچه مطالعه است و به سمت الگویی چندقالبی، انعطاف‌پذیر و مبتنی بر رشد شخصی حرکت می‌کند. داده‌ها می‌گویند جامعه ایران «کم‌مطالعه» است، اما با وجود هسته‌های فعال، استفاده از قالب‌های نوین و انگیزه‌های قوی رشد، هرگز «بی‌مطالعه» نیست.

 

مسیر آینده توسعه فرهنگی، در گرو شناخت دقیق این تغییرات است؛ باید بر ارتقای کیفی هسته فعال، تسهیل دسترسی در قالب‌های نوین و رفع موانع اقتصادی متمرکز شد تا میل پنهان به مطالعه در جامعه ایرانی، فرصت شکوفایی یابد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

فراموشی تالیف، چالش بزرگ صنعت نشر ایران است

فراموشی تالیف، چالش بزرگ صنعت نشر ایران است

شیوا مقانلو در گفت‌وگو با ایبنا؛

فراموشی تالیف، چالش بزرگ صنعت نشر ایران است

سه گام برای احیای ادبیات فارسی؛از ایجاد اقامتگاه‌های ادبی تا ترجمه نمونه‌ای

شیوا مقانلو، معتقد است جریان ترجمه در ایران یک‌طرفه است و برای معرفی ادبیات فارسی، باید فرآیندی فعال و هدفمند در ترجمه معکوس شکل بگیرد.

شیوا مقانلو، نویسنده و مترجم، در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، درباره طرح سه پیشنهاد در دیدار اخیر با وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی، بیان کرد: در این دیدار به سه محور اشاره کردم؛ نخست، لزوم توجه بیشتر به ادبیات تالیفی ایرانی. می‌دانیم که در ایران فروش کتاب‌های ترجمه، نسبت به کتاب‌های تالیفی پیشی گرفته؛ و به دلایل مختلفی مردم در سال‌های اخیر اقبال و توجه بیشتری به کتاب‌های ترجمه دارند تا تالیفی. البته حرفم به این معنا نیست که جلوی ادبیات ترجمه بایستیم (یعنی ایده خطرناک و ناممکنی که گاه برخی دوستان داستان‌نویس مطرح کرده‌اند که مثلاً بیایید ترجمه را تحریم کنیم، یا ارشاد کتاب‌های ترجمه را نخرد یا مجوز ندهد!) بلکه باید از تالیف آنقدر حمایت کرد که روی پای خودش بایستد و به سطح سزاواری برسد.

 

وی افزود: حمایت جدی از ادبیات تألیفی راه‌های گوناگونی دارد: مثلاً حمایت مستقیم از ناشران فعال در حوزه کتاب تالیفی، یا افزایش خرید کتاب از این نوع ناشران (ازجمله توسط نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور)، یا برگزاری طرح‌های تشویقی و مسابقات ادبی- با محور داستان ایرانی- در مدارس و دانشگاه‌ها، و..‌

 

مقانلو، درباره دومین محور صحبت‌هایش در دیدار سالانه وزیر فرهنگ با نویسندگان و شاعران، بیان کرد: مسئله دوم این بود که کمی از مرکز و تهران‌گرایی فاصله بگیریم و به شهرستان‌ها بیشتر توجه کنیم؛ مثلاً با راه‌اندازی رسمی رزیدنسی‌ها یا اقامتگاه‌های ادبی / هنری برای نویسنده‌ها.

 

وی ادامه داد: این شیوه که در بسیاری از کشورهای دنیا رایج است، چند نتیجه مثبت به دنبال دارد؛ یکی اینکه نویسنده‌ها می‌توانند با استفاده از امکانات خود آن شهر یا شهرستان میزبان، برای علاقه‌مندان و جوانان و به‌خصوص بچه‌ها کارگاه و ورکشاپ و کلاس برگزار کنند؛ و درباره داستان‌نویسی و زبان و ادبیات فارسی، آموزش‌های متنوعی بدهند.

 

نویسنده مجموعه رمان‌های «تابان» با اشاره به دیگر آثار این طرح، گفت: دوم اینکه خروجی چنین سفرها و اقامت‌هایی، معمولاً یک داستان کوتاه یا حتی یک کتاب است؛ یعنی نویسنده براساس تجربه و برداشتش از آن فضا، داستانی می‌آفریند که چاپ هم می‌شود. این میزبانی‌ها می‌تواند شامل حال نویسندگان خارجی هم باشد که بیایند و داستانی درباره ایران بنویسند و ایران را از طریق ادبیات، به جهان معرفی کنند.

 

به گفته وی، برای ایجاد چنین اقامتگاه‌هایی، نه فقط بخش دولتی و وزارتخانه‌ها یا شهرداری‌ها، بلکه از بخش‌های خصوصی نیز می‌شود کمک‌هایی گرفت.

 

مقانلو، بیان کرد: شاید درگذشته حرکت‌های پراکنده و اندکی در این زمینه صورت گرفته باشد، اما هدف وی از پیشنهاد چنین طرحی به «دفتر ادبیات و زبان فارسی» ایجاد یک پایگاه اصولی و هدفمند و پُرتلاش است.

 

وی درباره سومین محور صحبت‌هایش در جلسه دیدار با وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، گفت: سومین نکته‌ای هم که از سمت من بیان شد، توجه ویژه به «ترجمه معکوس» بود. می‌دانیم گرنت یک امر ثانویه و پسینی است که بعد از ترجمه شدن یک کتاب در خارج، به ناشر خارجی تعلق می‌گیرد؛ اما مد نظر من نوعی مرحله ترجمه اولیه و به اصطلاح «پیش ازگرنت» است. یعنی دفتر یا نهادی داشته باشیم تا کتاب‌های برگزیده جوایز مهم دولتی را مثلاً در ۲۰ صفحه، و با فصاحت و رعایت لحن، ترجمه کند تا آن‌ها را حین شرکت در نمایشگاه‌ها یا فلوشیپ‌های مختلف، به راحتی در اختیار ایجنت‌های خارجی و ناشران قرار دهیم. این کار اعتماد و سهولت امر را برای طرف خارجی افزایش می‌دهد، تا بعدش همه کتاب را بخواند و با مترجم بومی خودش، ترجمه کند.

 

مقانلو، افزود: البته قاعدتاً این وظیفه در اختیار آژانس‌ها و ایجنت‌های ادبی است، اما طبق تجربه من ایجنت‌ها در ایران - در عین حسن‌نیت و پُرکاری - بیشتر کتاب‌های خارجی را به داخل فروخته‌اند، تا برعکس. پس تاکید من این است که از همه ظرفیت‌های داخلی استفاده کنیم تا شانس معرفی و دیده شدن کارهای ایرانی، دست‌کم سالی ۱۰ کتاب برگزیده، افزایش پیدا کند، حالا با همت خود ناشر یا ایجنت، یا «دفتر ادبیات و زبان فارسی». به هرحال همچنان ادبیات داستانی بهترین و مهم‌ترین راه حفظ و گسترش زبان فارسی است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

بزن بریم اسکرچ / جذاب برای همه کودکان

 

انتشارات زبان علم

حامی کتاب و کتابخوانی

بجنورد

خراسان شمالی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

شاهنامه فردوسی چگونه ماندگار شد؟

در نشست نقد و بررسی کتاب اینجا مرکز دنیاست مطرح شد؛

شاهنامه فردوسی چگونه ماندگار شد؟/ مرز خاطره با داستان واقعیت و قلم‌فرسایی نویسنده است

خوزستان- نویسنده و منتقد ادبی خوزستانی با اشاره به اینکه مرز خاطره با داستان در واقعیت است، افزود: داستان برگرفته از واقعیت و الهام نویسنده از یک واقعیت است اما خاطره الهام نمی‌گیرد بلکه خود واقعیت است. زمانی خاطره در قالب گونه ادبی گنجانده می‌شود که نویسنده بتواند قلم فرسایی کند و هنر قلم خودش را به رخ مخاطب بکشاند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در اهواز، حامد صافی در سلسله نشست‌های نقد و بررسی باشگاه ترنج اولین نشست آن نقد و بررسی کتاب «اینجا مرکز دنیاست» در کتابشهر ایران اهواز، با نقبی بر پیدایش تاریخ شفاهی در ایران، بیان کرد: در دوره تاریخ ساسانیان، حکومت تصمیم می‌گیرد حکومت ایران را مکتوب کرده و به این معنا که به نوشتار کاغذی تبدیل کند. در آن دوره که کاغذ نبود به‌صورت تاریخ شفاهی یا بر روی سنگ نوشته‌ها ثبت شد. و تاریخ ایران در کرمانشاه، ایذه و همدان بود. با یک فاصله ۴۵۰۰ سال در دوره اشکانیان، هخامنشیان تلاش کردند تاریخ را فراموش کنند، اما در دوره ساسانیان به ویژه زمان انوشیروان تلاش کرد تاریخ شفاهی به مکتوب تبدیل شود و سنت شفاهی براساس نقل سینه به سینه بود. وکتاب‌هایی به‌نام خداینامه نوشته شد.

صافی گفت: تاریخ ایران از آغاز آفرینش تادوره ساسانیان اینگونه بود که هرپادشاهی هم که پس از انوشیروان برسرکارمی‌آمد تاریخ خودش را اضافه می‌کرد و این تاریخ براساس نام پادشاهان بود. مثلاً دوره شاپور، دوره کیومرث و… اما وقتی اسلام وارد ایران شد نهضتی راه افتاد و هرآنچه قبل از اسلام به ایران را مظهر کفر می‌دانستند که باید نابود شود. ایرانی‌ها زرنگی به خرج دادند و کتاب‌های پهلوی را به عربی ترجمه کردند. ونهضت ترجمه خداینامه راه افتاد. و عبدالله‌ابن مقفع مهم‌ترین مترجم خداینامه‌ها بود که اسمش را سیرالملوک فرس گذاشت.

وی ادامه داد: پس از دو قرن تا سامانیان، اولین حکومت مرکزی در ایران شکل می‌گیرد. سامانیان به دنبال هویت ایرانی بودند و به تاریخی که از دوره ساسانیان مکتوب شده تکیه می‌کنند و نهضت شاهنامه‌نویسی را رواج می‌دهند و شاهنامه‌های متعددی نوشته می‌شود و هدف شاهنامه‌نویسی مستند کردن تاریخ ایران بود و حکومت تصمیم گرفت با زبان روز (فارسی‌دری) شاهنامه بنویسد و شاهنامه حکومتی با نام ابومنصوری نوشته می‌شود که در حال حاضر مقدمه از باقی‌مانده و بقیه‌اش از بین رفت. شاهنامه نثر ابوالموید بلخی، شاهنامه ابوعلی محمدبن احمد بلخی، شاهنامه مسعودی مروزی، شاهنامه طوسی و فردوسی هم یکی از کسانی بود که در این جریان شاهنامه می‌نویسد. اما فردوسی تنها کسی نبود که شاهنامه نوشته و با توجه به تعداد شاهنامه‌ها چرا شاهنامه فردوسی مهم بود؟ به زیرکی و هوشمندی فردوسی برمی‌گردد. این همه شاهنامه نوشته شد؟ مقدمه شاهنامه منصور الصاق شده به شاهنامه فردوسی.

هوشمندی فردوسی علت ماندگاری شاهنامه

نویسنده خوزستانی علت ماندگاری شاهنامه فردوسی را نسبت به دیگر شاهنامه‌ها هوشمندی فردوسی دانست و افزود: هرچندمحتواهای همه شاهنامه‌ها یکی بود اما آنچه باعث ماندگاری شاهنامه فردوسی نسبت به دیگر شاهنامه‌ها شده صرفاً درون مایه اثر نبوده زیرا دیگر شاهنامه‌ها هم همین درونمایه را داشتند و به هوشمندی فردوسی برمی‌گردد. فردوسی چند کار بر روی شاهنامه انجام داد. برای اثر خودش یک اسپانسر مالی قدرتمند چون سلطان محمود غزنوی پیدا می‌کند. چون نسخه‌برداری از کتاب گران بود هیچ‌فردی بدون حامی حکومت نمی‌توانست کتابش را ماندگار کند واین سنت بود. نسخه‌برداری بیشماری که در طول تاریخ بماند و فردوسی با یک قدرت سیاسی و اجتماعی اثرش را جاودان کرد. همچون نویسنده امروزی هوشمند که به فکر ماندگاری کتاب از طریق نشر، توزیع وخواندنش باشد. دیگر اینکه فردوسی فرم و قالب مناسب پیدا می‌کند و بیشترین دست‌کاری را در داستان فردوسی انجام می‌دهد که امروزه در ادبیات امروز می‌گوییم گشتار و گاهی وقت‌ها دگردیسی هنری وگاهی برای تطبیق روحیه ایرانی، نویسنده می‌تواند در متن دستکاری کند تا جایی که به سندیت متن ضربه وارد نشود.

شاهنامه فردوسی چگونه ماندگار شد؟/ مرز خاطره با داستان واقعیت و قلم‌فرسایی نویسنده است

صافی تشکیل نهضت خاطره‌نویسی را پس از دوران جنگ ۸ ساله برشمرد و گفت: بعد از جنگ ۸ سال نهضت خاطره‌نویسی راه افتاد. بخشی از آن را حاکمیت انجام داد و جزو سیاست‌های فرهنگی‌اش بود و جامعه نیز همراهی کرد و برخی اقتضای جامعه است که خیلی حوصله خواندن متن طولانی را نداردچون خاطره کوتاه است.

نویسنده کتاب اینجا مرکز دنیاست در سخنانش به سندیت کتاب اشاره کرده و گفت: فایل صوتی و صدای راوی مهم‌تر است تا کتاب. سوال پیش می‌آید که چرا کتاب چاپ کردی؟ خاطره برای استناد نیست. اساس کارکرد ادبیات و هنر برای تاثیر است. اگر ما دنبال سندیت هستیم چرا فیلم یوسف پیامبر را می‌سازیم؟ چون در قرآن مستندتر است و یا چرا میرباقری موفق‌تر از سلحشور است چون میرباقری به تاریخ پایبند نبود و تاثیر برایش مهم بود. سوژه مختار را از تاریخ بیرون کشیده بیرون و تحلیل کرد و فیلم هیچ‌سند تاریخی ندارد. یک جاهایی نویسنده یک چیز را برش می‌دهد و گشتار همان برش یک‌چیز و کنش دیگر جایگزین کردن است.

نویسنده «کتاب اینجا مرکز دنیاست» در این نشست، گفت: زندگی شهید قربانی ظرفیت زیادی داشت که خروجی‌های زیادی مکتوب و غیر مکتوب از آن دربیاوریم و به این سبک روایت نیاز داشتیم. چون‌شهید در جاهایی چون شهرداری، بانک، فوتبال کار کرده بود که خیلی روایت ثبت شده وجود نداشت. این مشاغل زمینه‌هایی است که در عامه مردم بیشترین اخبار منفی را می‌شنویم. یا نارضایتی‌ها بیشتر در این چند بخش هستند. اما شهید قربانی کلی فعالیت کرد و الگو شد. حیف است که تک تک این روایت‌ها هرچند کوتاه، خلاصه ومحدود آورده نشود.

۱۶۰ ساعت مصاحبه و تدوین ۴ ساله برای کتاب اینجا مرکز دنیاست

نسرین تتر با اشاره به خاطرات کتاب اینجا مرکز دنیاست، اظهار کرد: خاطرات خیلی بیشتر بود اما تعداد خاطرات را محدود کردیم و با توجه به اقتصاد کتاب و انتشارات محدودیت‌هایی وجود داشت اما ما تلاش کردیم. ۱۶۰ ساعت مصاحبه بود و تدوین پیوسته هم نبود، این اقدام چهار سال زمان برد و اصلاح و بازنویسی چند مرتبه انجام شد و به کتاب رجوع کردیم. اگر کامل نبود به متن اصلی برگشتیم و اصلاحاتی انجام شد.

وی ادامه داد: هرچند هنر نویسنده این است که فضاسازی و شخصیت‌پردازی کند اما آنچه در مصاحبه‌ها بود، به‌کار گرفته شد و خیلی هم محدود به جدا کردن راوی‌ها در فصل‌های متفاوت نبودیم یا اینکه اگر اسم یک راوی بود پشت سرش از راوی دیگر استفاده نکنیم. با توجه به اینکه شهید خیلی خاص بود و چنین شخصیت‌هایی کمتر است بیشتر تمرکزم بر این بود که شخصیت شهید کامل نشان داده شود.

تتر افزود: در بحث مستندنگاری چه اشخاص و وقایع اتفاق نظر بین نویسندگان این است که تا چه اندازه در محتوا دست برده و در تدوین خودمان را نشان دهیم. اما در این کتاب تقریباً آنچه آوردم همان حرف راوی‌ها بود و دست نویسنده را در روایت‌ها نمی‌بینید. جملات همانطور که روایت شده بود آورده شدند. هرچند ریزه کاری داشت و دغدغه‌ام این بود اگر از من سوال کنند کتاب اینجا تنهاست یک سند است؟ در جواب پاسخم مثبت است. در مقدمه ذکر کردم یکسری خاطرات را به دلایلی خودم استخراج نکردم ولی همکارانی در این بخش خاطرات را استخراج کردند.

وی در پاسخ به این پرسش که «آیا در طول تدوین به اصل مصاحبه‌ها برمی‌گشتید؟» اینگونه توضیح داد: از دل مصاحبه‌ها و در هنگام تدوین سوالاتی را برایم پیش می‌آمد و مجبور می‌شدم اصل مصاحبه را نگاه کنم. حسین قربانی پسربزرگ شهید قربانی پروژه تحقیق را شروع کردند به موسسه شهید سیلاوی مراجعه کردند و این توفیق نصیبم شد که پروژه را برعهده بگیرم و در طول تدوین هرجا به خللی برمی‌خوردیم، آقای قربانی زحمت می‌کشیدند و تحقیقات تکمیلی را می‌گرفتندتا نقاط مبهم کامل شود.

این نویسنده خوزستانی درخصوص انتخاب اسم کتاب گفت: معمولاً نویسنده‌ها در پروسه تدوین به اسم کتاب می‌رسند و برای این کتاب به اسامی زیادی رسیدیم اما هرکدام یک بعد را بیشتر پر رنگ می‌کرد در حالی‌که اسم باید جامع و متناسب با محتوا و تک بعدی نباشد.با توجه به اینکه شهید قربانی در بخش‌های مختلفی فعالیت داشتند ودر هربخش موثرترین کار را انجام می‌دادند و بهترین بودند با مشورت دوستان و خاطرات شهید در نهایت این اسم را انتخاب کردیم. و برای طرح جلد چون شهید یک جهاد رزمی و یک جهاد تمدنی در طول زندگی‌شان داشتند و طراح نیز زمین فوتبال مدنظرش بود موافقت کردیم.

وی در جواب این سوال که «قالب کتاب مینیمال است»، گفت: قالب مینیمال قواعد خاص خودش را دارد. نمی‌خواستیم خیلی در چارچوب‌ها محدود شویم و هدف اصلی این بود که بتوانیم به بهترین روش پیامی را که می‌خواهیم به مخاطب منتقل کنیم. در سیر نوشتن کتاب یاد گرفتیم وقتی پروژه‌ای را می‌نویسید از همان موقع یک قالب را در نظر بگیرید و همان را انجام دهید. تاریخ شفاهی خیلی کاربرد دارد. اتلاف زمان ندارد و محتوای مفید بیشتر می‌شود. آقای قربانی در مقدمه توضیح خیلی خوب داد که پس از شهادت شهید متوجه می‌شوند در خوزستان برای شهدا کمتر کار تحقیقاتی جامع انجام شده و اینکه منتظر بماند تا کسی پیدا شود و این را کار را پیش ببرد هیچ تضمینی نیست و خودشان شروع به کار می‌کنند.

وی افزود: وقتی مصاحبه‌ها دست من رسید در هر مصاحبه یک تحقیق کامل داشتیم که نیاز بود در یک قالبی روایت شود تا بهترین استفاده را از آن ببریم چند تا گزینه داشتیم. گزینه‌های نیمه بلند، داستان و روایت بلند بود که بالاخره به یک‌جمع‌بندی رسیدیم و با توجه به چندبعدی بودن شخصیت شهید قربانی؛ روایت کوتاه بهتربن گزینه بود.زندگی ایشان را باتوجه به فعالیت‌هایشان به روایت دیگران تقسیم کردیم.

شاهنامه فردوسی چگونه ماندگار شد؟/ مرز خاطره با داستان واقعیت و قلم‌فرسایی نویسنده است

دیگر منتقد این نشست گفت: مستند داستانی وضعیت شترمرغی دارد نه شتر است نه مرغ، ما می‌دانیم بایک کار داستانی حاصل ذهن مولف روبه‌رو هستیم و نهایتاً الهامی گرفته و دریافت خودش را ارائه می‌دهد.با تخیل و نگاه خودش نسبت به قصه شخصی خودش دست می‌برد. در تاریخ کار مستند هم تکلیفش مشخص است. اما سندیت تاریخی که عمده کارهای پژوهشی مثل زندگینامه، خاطره نگاری باشد متاسفانه کم است و در فضای کتاب نه مستند و نه داستان بلکه بیشتر فضای مستند داستانی خیلی رایج شده است.

مهرزاد قوی افزود: دو نکته کلیت کتاب به ذهنم می‌رسدکه ای کاش تیتر داشت و در کتاب‌های مینیمال معمولاً تیتر می‌تواند کار کند و به کشش متن اضافه کند و تکلیف ما را با متن بیشتر مشخص کندو فضای کلی نسبت به متن و خاطره به ما بدهد و خیلی کتاب روی هوش خواننده حساب نکرده و بدیهیات را توضیح می‌دهد.

قوی فکر و کلیت ایده کتاب را متفاوت و جالب دانست و بیان کرد: اینکه سراغ خاطرات مدیریتی یک شهید بروید تناقض دارد.م عمولاً مدیران میزشان عرصه خدمت مرسوم نیست. مدیر بانکی که همزمان رزمنده باشد. مدیران معمولاً میزشان را عرصه جهادشان می‌بینند و آثار تولید شده رزمنده ورزشکار داریم اما کار شاخص اینگونه کمتر انجام شده است.

مهرزاد قوی افزود: در زمینه شهدای مدافع حرم خیلی کم کار شده است اما در این کتاب موضوع متفاوت است. اینجا مرکز دنیاست، طرح روی جلد با لباس نظامی نسبت خوبی با مفهوم کتاب دارد.اگر بخواهم با طرح جلد ارتباط برقرار کنم ترکیب جلد و اسم کتاب کژتابی دارد. به نظر می‌رسد که سوریه مرکز دنیا است درحالی که اگر طرح این کتاب عکس کت و شلواری از شهید بود همسو با محتوای کتاب بود و برداشت می‌شود که لقمه آماده در دهان مخاطب گذاشته شده است و شاید لذت کشف و فرصت تجربه کردن برای مخاطب را کم کند.

هیچ متنی آفریده نشده نمی‌شود مگر آنکه با متون دیگر ارتباط داشته باشد

صافی با اشاره به نظریه دگر متنی و طرح جلد کتاب، گفت: ۱۵ سال برروی نظریه دگر متنی کار می‌کنم نظریه کامل و یکی از ابزارها را برای بررسی متون است. هیچ متنی آفریده نمی‌شود مگر آنکه با متون دیگر ارتباط داشته باشد. صفحه ۲۳ اولین خاطره است تا قبل ازوصیت نامه صفحه ۲۵۳ این متن قطعاً با متون دیگر ارتباط دارد. مصاحبه‌‎های گرفته شده پیش متن (هایپوتکس) متن نویسنده بیش‌متن یا فزون‌متن است. چون مصاحبه‌ها را نداریم نمی‌توانیم در مورد ارتباط متن با مصاحبه‌ها بگوییم. متن دیگری که با متن نویسنده ارتباط برقرار می‌کند پیرامتن‌ها است. اولین پیرامتن‌جلد کتاب است. پیرامتن‌ها، متن‌هایی هستند که متن اصلی را فرا گرفتند.بعضی از این پیرامتن‌ها نویسنده نوشت؛ خود نویسنده می‌نویسد مثل مقدمه، برخی دیگر ناشر نوشت؛ مثل مقدمه ناشر. پیرامتن جلد تا پیش از دوره مشروطه و قبل از صنعت چاپ خیلی مهم نبود و متن‌ها همه به یک شکل و فقط اسم کتاب نوشته شده بود. هرچقدر از مشروطه جلوتر حرکت کنیم پیرامتن‌ها خیلی اهمیت پیدا می‌کنند.

وی ادامه داد: پیرامتنی که کارکردش معرفی کتاب است مثل کسی است که متن را دربرگفته و به مخاطب نشان می‌دهد. پیرامتن بخش دارد و مهم‌ترین بخش، تصویر روی جلدکتاب شخصی است که لبخند ملیح، چفیه در سر و اسلحه در دست دارد. با تصویر اول کار محتوا در صورت مخاطب زده می‌شود و در همان نگاه اول متوجه می‌شویم شخص نظامی و احتمالاً مهربان بوده است. اسم کتاب «اینجا مرکز دنیاست» می‌خواهید به مخاطب بفهمانید که هرجا قرار بگیرد مرکز دنیا است اما طرح جلد این موضوع را نمی‌رساند. چند کلیدواژه روی جلد خاطرات شهید، مدیر شهید، مدافع حرم، اسم شهید، نویسنده قرار دارد. و خاطره چند مولفه دارد. مبتنی بر واقعیتی در گذشته، حضور شخصیت‌ها، و موقعیت زمانی و مکانی و کنش هم در آن وجود دارد.

صافی در توضیح گونه خاطره‌نویسی اذعان کرد: خاطره مرزش با داستان کجاست و چه فرقی دارد؟ داستان مبتنی بر واقعیت نیست و برگرفته از واقعیت و الهام نویسنده از یک واقعیتی است، اما خاطره الهام نمی‌گیرد خود واقعیت است. وقتی خاطره گونه ادبی می‌شود که نویسنده در آنجا قلم‌فرسایی کند و هنر قلم خودش را به رخ مخاطب بکشاند. وقتی روی جلد نوشته شده خاطره یعنی با یک گونه ادبی در کتاب مواجه هستیم. به همین سبب شاهنامه را مثال زدم. دوست داستم واژه مدیر انقلابی و شهید مدافع حرم روی جلد نباشد. در وهله اول تصویر همه چیز را به من می‌گوید شهید مدافع حرم، مدیر انقلابی کتاب را نمی‌خوانم چون من می‌دانم کتاب چه می‌خواهد بگوید و پیرامتن شما را لو داده است. پیرامتن در مینیمال‌ترین حالت ممکن باید مخاطب را جذب کند و کارکرد جلد و پیرامتن در دنیای امروز صرفاً جذب است اما نه به هر قیمتی.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

داستان " پروانه کوچولو و موری مورچه"

 

انتشارات زبان علم

حامی کتاب و کتابخوانی

بجنورد

خراسان شمالی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰