انتشارات زبان علم
حامی کتاب و کتابخوانی
بجنورد
خراسان شمالی
انتشارات زبان علم
حامی کتاب و کتابخوانی
بجنورد
خراسان شمالی
انتشارات زبان علم
حامی کتاب و کتابخوانی
بجنورد
خراسان شمالی
انتشارات زبان علم
حامی کتاب و کتابخوانی
بجنورد
خراسان شمالی
انتشارات زبان علم
حامی کتاب و کتابخوانی
بجنورد
خراسان شمالی

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، رضوانی در ابتدا در پاسخ به پرسش صحت درباره اینکه فرهنگ چیست؟ گفت: «فرهنگ از اجزای جدانشدنی ادبیات است و بدون فرهنگ یادگیری زبان محال است. مدتی قبل یکی از استادان دانشگاه هاروارد گلستان سعدی را ترجمه کرده بود، وقتی رسیده بود به شعر معروف «گِلی خوش بو در حمام روزی / رسید از دست محبوبی به دستم…» به یک نکته برخورده بود. موضوع این است که تمام زیبایی این شعر همنشینی گِل با گُل است، این استاد دانشگاه هاروارد چون اصلاً فکر نمیکرده جایی هست که ممکن است افراد سرشان را با گِل بشورند، آن را گُل ترجمه کرده است، یعنی در ترجمه او همنشینی گُل با گُل ترجمه شده است.»
فرهنگ، تاریخ پیشینه، آداب و سنتها است
او درهمینباره با اشاره به شعر دیگری از سعدی به مجری برنامه اکنون توضیح داد: «حضرت سعدی میفرماید که «من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی، عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی، شمع را باید از این خانه به در بردن و کشتن، تا به همسایه نگویند که تو در خانه مایی» کار شمع لو دادن و سخن چینی است، شما انتظار دارید که یک فرد خارجی این را متوجه شود؟ فرهنگ یعنی همین، تا این موارد را ندانید متوجه معنی اشعار نمیشوید، بنابراین فرهنگ تاریخ، پیشینه، اداب و سنتها است.»
این مترجم ادبی در پاسخ به سوال مجری برنامه اکنون که آیا در شصت و یک سالگی میشود زبان یاد گرفت گفت: «همیشه میشود زبان یاد گرفت، ما یک سن زمانی یا شناسنامهای داریم و یک سن بیولوژیک، دو نفر ممکن است از لحاظ زمانی پنجاه ساله باشند اما از نظر بیولوژیک ممکن است یکی سی ساله باشد و دیگری هشتاد ساله. بنابراین همیشه میشود زبان یاد گرفت و چیزی که اهمیت دارد انگیزه است.»
با ظاهر افراد نباید قضاوت کرد
رضوانی به سروش صحت گفت: «تلمیح مصدر باب تفعیل است، یعنی به گوشه چشم نگاه کردن، یعنی اشاره، شما چیزی میگویید که اشاره دارد به چیز دیگری، اگر آن چیز دیگر را ندانید این را هم نمیفهمید. حضرت سعدی میفرماید «چرا دامن آلوده را حد زنم، چو در خود شناسم که تَر دامنم؟» این اشاره دارد به ماجرای حضرت عیسی، که وقتی قرار بود به زنی سنگ بزنند گفت کسی سنگ اول را بیندازد که خودش بیگناه است، بنابراین تا شما داستان حضرت عیسی را ندانی شعر را درک نمیکنی.»
این نوسنده در پاسخ به مجری برنامه اکنون درباره قضاوت نکردن بیان کرد: «به ظاهر افراد نباید قضاوت کرد، «سر خدا که عارف سالک به کس نگفت، در حیرتم که باده فروش از کجا شنید» روی ظاهر نباید قضاوت کنیم.»
در فرهنگ ما هنر یعنی فضیلت
رضوانی گفت: «در فرهنگ ما هنر یعنی فضیلت، شما میتوانید آرتیست باشید اما هنرمند نباشید، رابطه هنرمند به آرتیست در فرهنگ ما مانند رابطه پهلوان به قهرمان است، خیلیها هستند که قهرمانند اما پهلوان نیستند.»
او ادامه داد: «سر این موضوع حرف زیاد است که بنی آدم اعضای یکدیگرند یا یک پیکرند؟ از لحاظ معنایی یک پیکرند بیشتر به ذهن نزدیک است اما اگر ما بدانیم که این سه بیت شاهکار تلمیحی است به حدیث نبوی، که آن حدیث با الناس کالجسد الواحد شروع میشود، جسد الواحد یعنی یک پیکر، اگر این را میدانستیم نمیگفتیم یکدیگر.»
این مترجم آثار ادبی به مجری برنامه اکنون گفت: «در ترجمه چیزی وجود دارد به نام امانت داری، در ترجمه قافیهها با حفظ امانت از خود شعر بیرون میآید، هیچ تحریفی نباید صورت بگیرد.»
عبدالمحمود رضوانی توضیح داد: سعدی برخلاف بقیه افراد که فقط به صورت انتزاعی صحبت میکنند، بسیار ملموس و زمینی صصحبت میکند و نصیحتهایش هم از بالا به پایین نیست و نقش یک ناصح را ایفا نمیکند فقط راه را نشان میدهد، در واقع او از یک قیاس تشبیهی استفاده میکند، مثلاً برای اینکه بگوید زکات بدهید وعده بهشت نمیدهد اما توضیح میدهد که این اتفاق به نفع افراد است و چگونه این را ثابت میکند؟ مثال درخت مو را میزند و میگوید «زکات مال به در کن که فضله رز را / چو باغبان بزند بیشتر دهد انگور.»
او توضیح داد اینکه به سعدی میگویند استاد سخن به این خاطر است که وقتی میخواهد نسبیت را بگوید اینگونه آن را توصیف میکند: «ای سیر تو را نان جوین خوش ننماید / معشوق من است آنکه به نزدیک تو زشت است»
رضوانی توضیح داد: «ما تا دلالتها را متوجه نشویم، معنی زبان را نمیدانیم و این مسئله مهمی است، مثلاً هر رنگی بر چیزی دلالت دارد، سفید بر پاکی و صلح دلالت دارد و اگر این را ندانیم هیچ مفهومی برای ما ندارد.»
او بیان کرد: «در زمانهای قدیم تصور بر این بود که زمین صاف است و دو انتها دارد که مشرق زمین و مغرب زمین است و تصور میشد که چین جای دوری است. به همین دلیل در شعر میگوید تا دل هرزهگرد من رفت به چین زلف تو / از سفر دراز خود عزم وطن نمیکند البته در اینجا یک ایهام وجود دارد سفر به چین و چین خوردگی زلف.»
سعدی و حافظ استاد انتخاب واژه اصلح هستند
این نویسنده به سروش صحت توضیح داد: «لغتها بار دارند و دلالت ضمنی دارند. ما برای مردن، لاغری، زیبایی و حتی موقعیت دلالتهای بسیاری داریم و انخاب واژه اصلح بسیار اهمیت دارد، هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد و بزرگان ما مثل حضرت سعدی و حضرت حافظ استاد انتخاب واژه اصلح هستند.»
رضوانی در پاسخ به سوال مجری «اکنون» درباره اینکه شما چگونه با سعدی آشنا و وارد جهان او شدید گفت: «این آشنایی از کودکی رقم خورد پدر من بسیار اهل خواندن سعدی بود و اشعار او را میخواند و برایم توضیح میداد. از همین رو با مفهوم ابیات سعدی از همان زمان آشنا شدم و همین اتفاق باعث شد تا بعدتر هم دلم بخواهد سعدی را بیش از بیش بشناسم و کشف کنم.»

سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - سیدجعفر علمداران، پژوهشگر، دکتری زبان و ادبیات فارسی و استاد دانشگاه: در قسمتهای قبل گفتیم که فردوسی در زمانهای میزیست که کشور درگیر آشوب بود، از نسخ شاهنامه گفتیم و اینکه چطور همسرِ فردوسی، سببِ سرایش شاهنامه میشود.
اما در قسمت شصت و دوم میخواهیم با نگاهی تحلیلی، دوران اسطورهای شاهنامه را بررسی کنیم.
گرچه تقسیمبندی شاهنامه به سه دوره «اسطورهای»، «پهلوانی» و «تاریخی» خیلی دقیق نیست و نقدهایی بر این سه دوره وجود دارد، اما دوران اساطیری و اسطوره، با این تحلیلها روبهرو است، اول آغاز آفرینش، دوم وجود اهورا که پاکنهاد و نور است و سوم همزمانی وجود اهریمن با اهورا که درصددِ نابودی اهورا است.
دوره «اسطورهای» یا «پیشدادیان» از کیومرث آغاز میشود که کدخدای جهان است «نخستین خدیوی که کشور گشود…سر پادشاهان کیومرث بود».
نکته بسیار مهم در این بخش این است که از همین آغاز شاهنامه تا دوران فریدون میگوییم فریدون «جهان» را بین سه پسر خود تقسیم کرد، این مهم یعنی شاهنامه کتابی است جهانی، با تفکر جهانی و برای پیشبرد اهدافِ قوم ایرانی.
لازم به ذکر است اسطوره ایرانی بر اساس خرد و آگاهی است، نخستین کیومرث آمد به شاهی، او فرزندی به نام سیامک دارد که به دست دیوبچهای به نام خزوران کشته میشود، نگاه فردوسی به دیو همان نیروی شر و شرارت است، آنچنان که میگوید:
تو مر دیو را مردم بد شناس
کسی کو ندارد ز یزدان سپاس
هر آن کو گذشت از رهِ مردمی
ز دیوان شُمر، مشمر از آدمی
خرد گر برین گفتها نگرود
مگر نیکمغزش همی نشنود
مردم بد، اندیشه بد، اندیشه پلید، در اسطوره ایرانی «دیو» است، دیو نماد اندیشه بد است، نماد تاریکی، نادانی و گمراهی است دیو نماد انسانهای پلیدی است که در مقابل اهورا و نور میایستند و میخواهند بستر جامعه را به نابودی بکشانند و انسانها را از بین ببرند.
سیامک فرزندی به نام هوشنگ دارد، او آتش را کشف میکند، این کشف، در دوران اسطورهای شاهنامه، تحلیلی است بر وجود نور، گرما و تغییر در زندگی بشریت، ایرانیان تغییر بزرگی در زندگی جهانیان ایجاد میکنند. از کشفِ آتش است که به ذوب فلز دست مییابند و بعد دورهمیها و گردهماییها به واسطه آتش شکل میگیرد.
پس نخستین دورهمی و همدلی از آنِ ایرانیان است، برگردِ آتش و هوشنگ این کار را انجام میدهد، همین شبِچله میتواند نمادی باشد بر غلبه نور بر تاریکی.
جمشید بعد از هوشنگ پادشاه میشود و هیچ کاری نیست که برای بشریت انجام ندهد، او دستاوردهای زیادی داشت، از کشتیرانی و ریسندگی و خانهسازی، داروهای گیاهی، ساختار اجتماعی جامعه. در اوستا و منابع تاریخی از دوران پادشاهی جمشید با عنوان «عصر طلایی» یاد میشود، او هرکاری برای رفاه بشریت میکند حتی پزشکی و درمان جسمی و روحی، یعنی ما در آن زمان مشاوره و درمان روحی را در جامعه داشتهایم!
اما در نهایت جمشید در جایی میگوید «خور و خواب و آرامتان از من است… همه کوشش و کارتان از من است»، یعنی او دچار غرور و تکبر میشود. از نظر من این منیت، غرور و تکبر جمشید هم قابل تامل است چراکه او به جایگاهِ بزرگی رسیده بود. همچنان که منصور حلاج نوای «انا الحق» را سر داد، چون به مقامی رسیده بود که در آنجا به آگاهی خاصی دست یافته و خداگونه شده بود، جمشید هم به همان جایگاه رسیده بود لذا گفت باید مرا جهانآفرین خواند.
به هر روی این غرور، جمشید را به زمین زد و ایرانیان به دنبال ضحاکِتازی رفتند و ضحاک هم ۱۰۰۰ سال بر ایران و جهان حکمرانی کرد، او به دستورِ پزشکاش جوانان را میکشت تا مغزِ سر آنان خوراک مارهای اژدهای ۳سرِ ۳ پوزِ ۶ چشم شوند. در اینجا مغز نماد تفکر است اولین چیزی که خدای مهر به انسانها داد عقل و دانش است و اهریمن میآید که همین عقل و دانش را از انسانها و ایرانیان بگیرد.
گفتیم که اسطوره ایرانی و اهورا بر اساس خرد و آگاهی است و اهریمن در صددِ حذف اهورا است، اهریمن در صدد حذف نور است تا تاریکی و ظلمت و پریشانی در جامعه حکمرانی کند.
در نهایت ضحاکِ تازی به دست فریدون از بین میرود. بزرگمردی از بستر جامعه و بازار حرکت میکند، چرمی را بر سر نیزه میکند و همین چرم نماد آزادی و آزادگی میشود:
از آن چرم، کآهنگران پشت پای
بپوشند هنگام زخم درای..
همان کاوه آن بر سر نیزه کرد
همانگه ز بازار برخاست گَرد
خروشان همی رفت نیزه به دست
که ای نامداران یزدانپرست!
کسی کاو هوای فریدون کند
دل از بند ضحاک بیرون کند
بپویید کاین مهتر آهرمن است
جهان آفرین را به دل دشمن است
بدان بیبها ناسزاوار پوست
پدید آمد آوای دشمن ز دوست
همی رفت پیش اندرون مرد گرد
جهانی بَرو انجمن شد نه خُرد
این نکته مهم است که ما اولین قیام بشری علیه ظلم و ستم در تاریخ را در ایران و در همین داستانِ کاوه آهنگر میبینیم، او نماد میشود و علیه ظلم ضحاکِ تازی قیام میکند.
انتشارات زبان علم
حامی کتاب و کتابخوانی
بجنورد
خراسان شمالی