حامی کتاب و کتابخوانی / بجنورد ، خراسان شمالی

کاملا ضروری برای همه معلمان و اساتید دانشگاهها

 

انتشارات زبان علم

حامی کتاب و کتابخوانی

بجنورد

خراسان شمالی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

داستان های جذاب و خواندنی از گروه دبستان انیمیشنی

 

انتشارات زبان علم

حامی کتاب و کتابخوانی

بجنورد

خراسان شمالی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

آموزش علوم در ماجراهای سنجاب کوچولو

 

انتشارات زبان علم

حامی کتاب و کتابخوانی

بجنورد

خراسان شمالی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

شیمی 2 از مجموعه کتاب های آموزشی نگاه نو

انتشارات زبان علم

حامی کتاب و کتابخوانی

بجنورد

خراسان شمالی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

اموزش ادبیات فارسی / زبان تخصصی رشته زبان و ادبیات فارسی

 

 

انتشارات زبان علم

حامی کتاب و کتابخوانی

بجنورد

خراسان شمالی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

آموزش و یادگیری بدون دغدغه زبان انگلیسی 12

انتشارات زبان علم

حامی کتاب و کتابخوانی

بجنورد

خراسان شمالی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خارپشت کوچولوی تنها / به زودی...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

انتشارات زبان علم

حامی کتاب و کتابخوانی

بجنورد

خراسان شمالی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

کرم ابریشم در باغچه ی ما زندگی می کند / به زودی...

 

 

 

 

 

 

انتشارات زبان علم

حامی کتاب و کتابخوانی

بجنورد

خراسان شمالی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

داستان کوتاه؛ معجزه‌ای در حداقل واژه‌ها

داستان کوتاه؛ معجزه‌ای در حداقل واژه‌ها

به مناسبت ۲۱ دسامبر، روز جهانی داستان کوتاه؛

داستان کوتاه؛ معجزه‌ای در حداقل واژه‌ها

در دنیای پرشتاب امروز، وقتی زمان کم است و حوصله محدود، داستان کوتاه معجزه‌ای‌ست که با چند صفحه کوتاه می‌تواند ذهن و احساسات ما را درگیر کند. این نوع ادبی کوچک اما تأثیرگذار، لحظه‌ها را ثبت می‌کند و نشان می‌دهد که گاهی چند خط کافی است تا دری به جهان تازه‌ای باز شود.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: امروز، ۲۱ دسامبر، روز داستان کوتاه، روزی‌ست برای مکث؛ برای ایستادن در میانه شتاب زندگی و نگاه کردن به یک لحظه، یک برش، یک تپش. داستان کوتاه هنرِ کم‌گویی و ژرف‌دیدن است. نه قرار است جهانی را کامل بسازد و نه سرگذشتِ تمام‌عیاری روایت کند؛ کافی‌ست دری کوچک باز کند تا نوری ناگهانی به ذهن ما بتابد.

داستان کوتاه شبیه عکسی‌ست که درست در لحظه درست گرفته شده؛ لحظه‌ای که شاید اگر یک ثانیه زودتر یا دیرتر ثبت می‌شد، معنا از دست می‌رفت. نویسنده داستان کوتاه، شکارچی لحظه‌هاست. او از دلِ یک گفت‌وگوی ساده، یک سکوت، یا حتی یک حرکت بی‌اهمیت، معنایی بیرون می‌کشد که تا مدت‌ها با خواننده می‌ماند. تلنگرِ داستان کوتاه معمولاً آرام است، اما اثرش عمیق؛ مثل سنگ‌ریزه‌ای که در آب می‌افتد و موج‌هایش دور و دورتر می‌روند.

در جهانی که همه‌چیز به سمت سرعت، خلاصه‌سازی و مصرف فوری می‌رود، داستان کوتاه پارادوکس عجیبی‌ست: کوتاه است، اما عجله ندارد. خواندنش زمان زیادی نمی‌گیرد، اما فکر کردن به آن چرا. گاهی یک داستان کوتاه خوب می‌تواند بیشتر از یک رمان بلند، ذهن ما را درگیر کند؛ چون جاهای خالی بیشتری می‌گذارد و به ما اجازه می‌دهد نویسنده اثر هم باشیم.

از سنت‌های زیبای این روز، معرفی نویسندگان و داستان‌هایی‌ست که با کمترین کلمات، بیشترین تأثیر را بر ما گذاشته‌اند؛ آثاری که شاید در یک نشست خوانده شدند، اما در حافظه ماندند. امروز، روزِ یادآوری این است که گاهی یک زندگی، یک عشق، یک فقدان یا یک کشف بزرگ، می‌تواند در چند صفحه – یا حتی چند پاراگراف – جا بگیرد. داستان کوتاه، یادآور قدرت لحظه‌هاست.

در ادامه، ما در گروه ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،تعدادی از بهترین داستان‌های کوتاه ایران و جهان را معرفی می‌کنیم. طبیعی است که آثار درخشان و ماندگار بسیار دیگری نیز چه در ادبیات جهان و چه در ادبیات ایران وجود داشته باشد که می‌توانستند در این فهرست جای بگیرند. هر فهرست ادبی، بیش از آن‌که حکمی قطعی باشد، پیشنهادی‌ست برای خواندن و گفت‌وگو.

تمرکز این انتخاب بیشتر بر تعدادی از داستان‌های کوتاه کلاسیک و کلاسیک‌های مدرن بوده است؛ آثاری که در گذر زمان، ارزش خود را حفظ کرده‌اند و هنوز هم خوانده می‌شوند، الهام می‌بخشند و معنا تولید می‌کنند؛ داستان‌هایی که نه‌تنها بازتاب‌دهنده‌ی زمانه خود بوده‌اند، بلکه توانسته‌اند از مرزهای جغرافیایی و تاریخی عبور کنند و با خوانندگان نسل‌های بعد نیز ارتباط برقرار کنند. این آثار، پایه‌های داستان کوتاه امروز را شکل داده‌اند و مسیر را برای تجربه‌های تازه‌تر هموار کرده‌اند.

هدف از این معرفی، صرفاً یادآوری نام‌ها یا بازنشر یک فهرست آشنا نیست؛ بلکه تأکیدی‌ست بر اهمیت بازخوانی. داستان‌های کلاسیک، هر بار که خوانده می‌شوند، معنایی تازه پیش روی ما می‌گذارند، چرا که ما تغییر کرده‌ایم و جهان اطراف‌مان نیز. شاید قدرت اصلی داستان کوتاه دقیقاً همین‌جاست: در توانایی‌اش برای زنده ماندن در زمان‌های مختلف، با خوانندگان متفاوت.

امروز، در ۲۱ دسامبر، روز داستان کوتاه، این مجموعه را به‌عنوان دعوتی به خواندن دوباره منتشر می‌کنیم؛ دعوتی برای مکث، برای دیدن جزئیات، و برای شنیدن صداهایی که با کمترین کلمات، بیشترین تأثیر را گذاشته‌اند.

شنل؛ تراژدی خاموش یک کارمند فراموش‌شده

داستان کوتاه «شنل» اثر نیکلای گوگول، منتشرشده در سال ۱۸۴۲، یکی از تأثیرگذارترین آثار ادبیات روسیه و از سرچشمه‌های ادبیات مدرن روسی به‌شمار می‌آید. این داستان با نگاهی واقع‌گرایانه و گاه تخیلی، به زندگی کارمندی دون‌پایه و فقیر به نام آکاکی آکاکیویچ باشماچکین می‌پردازد که در سن‌پترزبورگ زندگی می‌کند. شنل کهنه و فرسوده او مایه تمسخر همکارانش است و همین موضوع او را وادار می‌کند با صرفه‌جویی شدید، گرسنگی و روشن نکردن چراغ در شب، پول خرید شنلی نو را فراهم کند.

شنل تازه برای آکاکی تنها یک لباس نیست، بلکه نماد عزت، امید و کمال مطلوب اوست؛ چیزی که به زندگی بی‌روحش معنا می‌بخشد. اما این خوشبختی دیری نمی‌پاید و شنل در شبی سرد به سرقت می‌رود. این حادثه ضربه‌ای روحی به آکاکی وارد می‌کند که سرانجام به بیماری و مرگ او می‌انجامد. داستان با پایانی تخیلی ادامه می‌یابد؛ جایی که روح آکاکی در خیابان‌ها پرسه می‌زند و شنل رهگذران را می‌رباید.

«شنل» با تلفیق طنز، واقع‌گرایی و نقد اجتماعی، بی‌رحمی ساختار اداری و بی‌توجهی به انسان‌های فرودست را به‌تصویر می‌کشد و همچنان اثری عمیق و انسانی باقی مانده است.

بانو با سگ ملوس؛ عاشقانه‌ای پنهان در دل زندگی روزمره

داستان کوتاه «بانو با سگ ملوس» اثر آنتون چخوف روایت مردی به نام گوروف است که در یالتا با زنی جوان به همراه سگش برخورد می‌کند. گوروف که در مسکو با همسر و فرزندانش زندگی می‌کند، مردی بی‌وفا و دل‌زده از زندگی روزمره است. ملاقات با بانو و سگش آغازگر عشقی پنهان و پرشور می‌شود. در ابتدا دیدار آن‌ها تصادفی و کوتاه است، اما این ارتباط به تدریج گوروف را درگیر احساسات تازه‌ای می‌کند که با زندگی معمول و رسمی او در تضاد است.

چخوف در این داستان عشق ممنوع را بدون قضاوت روایت می‌کند. گوروف و بانو با وجود محدودیت‌ها و تعهدات اجتماعی، دیدارهای مخفیانه‌ای در مسکو برقرار می‌کنند و در این فضا، تضاد میان زندگی مخفیانه و زندگی روزمره و علنی و احساسات دوگانه‌شان در این دو زندگی موازی به تصویر کشیده می‌شود.

در پایان، آن‌ها به نوعی دوست نزدیک یکدیگر تبدیل می‌شوند و امیدی به آغاز زندگی جدید و شکوهمند دارند، هرچند آینده نامعلوم است. چخوف با ظرافت روان‌شناختی، تضاد میان ظاهر و باطن، تعهد و احساس، و عشق و زندگی روزمره را به تصویر می‌کشد و یکی از برجسته‌ترین داستان‌های عاشقانه و واقع‌گرایانه ادبیات روسیه را خلق می‌کند.

گربه سیاه؛ جنایتی در سایه شیطان درون

داستان کوتاه «گربه سیاه» اثر ادگار آلن پو روایت یک راوی ناشناس است که آرام‌آرام از مردی مهربان و عاشق حیوانات به موجودی خشن و جنایتکار تبدیل می‌شود. او در جوانی و اوایل زندگی مشترک، علاقه زیادی به حیوانات، به‌ویژه گربه‌ای بزرگ به نام «پلوتو» داشته، اما با گذشت زمان و گرایش به الکل، خشونت در او شکل می‌گیرد. روزی، بدون هیچ دلیلی منطقی، چشم پلوتو را کور می‌کند و بعدها او را دار می‌زند.

پس از این اتفاقات، خانه او به طرز اسرارآمیزی در آتش می‌سوزد و رابطه او با همسرش به جنایتی هولناک می‌انجامد؛ راوی همسرش را با تبری به قتل می‌رساند و جسد او را پشت الوارهای زیرزمین مخفی می‌کند. او مطمئن است که پلیس هرگز راز او را نخواهد فهمید، اما گربه سیاه، به‌طرز عجیب و مرموز، باعث افشای حقیقت می‌شود. وقتی پلیس‌ها زیرزمین را جستجو می‌کنند، گربه روی سر جسد همسرش نشسته و با صدای جیغ وحشتناک، راز جنایت را برملا می‌کند.

این داستان، با ترکیب عناصر روان‌شناختی و ترسناک، نشان‌دهنده فروپاشی اخلاق و عقل انسان زیر تأثیر وسوسه‌ها و جنون است. پو با استادانه‌ترین شکل، خشونت، احساس گناه و انتقام را در یک روایت کوتاه اما تأثیرگذار به تصویر می‌کشد و خواننده را با هراس و حیرت تنها می‌گذارد.

زخم شمشیر؛ اعتراف یک مبارز و خائن

داستان کوتاه «زخم شمشیر» اثر خورخه لوئیس بورخس، روایتی پیچیده از گناه، خیانت و هویت است که در قالب اعترافی غیرمنتظره شکل می‌گیرد. راوی داستان با مردی مرموز روبه‌رو می‌شود که زخمی هلالی و کهنه بر چهره دارد و در منطقه‌ای دورافتاده زندگی می‌کند. این مرد که همه او را یک انگلیسی می‌دانند، در گفت‌وگویی شبانه داستان زخم صورتش را بازگو می‌کند. او خود را مبارزی ایرلندی معرفی می‌کند که در سال‌های آغازین دهه ۱۹۲۰ برای استقلال ایرلند فعالیت می‌کرده است.

در خلال روایت، او از همراهی جوانی به نام «جان وین‌سنت مون» می‌گوید؛ مردی با عقاید انقلابی اما سرشتی ترسو. در جریان درگیری‌ها و فرار از سربازان انگلیسی، ترس مون آشکار می‌شود و به‌تدریج شک و تنفر را در دل راوی می‌کارد. سرانجام، در خانه‌ای مخفی، راوی درمی‌یابد که مون او را لو داده است. او مون را تعقیب می‌کند و با شمشیری زخمی هلالی بر چهره‌اش می‌نشاند.

اما در پایان داستان، حقیقتی تکان‌دهنده آشکار می‌شود: مرد زخمی خودِ وین‌سنت مون است. او اعتراف می‌کند که خائن بوده و زخم، داغ رسوایی و خیانت اوست. بورخس با این چرخش پایانی، مفاهیم هویت، گناه و مسئولیت اخلاقی را به شکلی عمیق و تأمل‌برانگیز به تصویر می‌کشد.

آدم‌کش‌ها؛ تعقیب و تهدید در رستوران

در داستان «آدم‌کش‌ها» اثر ارنست همینگوی، فضای پرتنش و روزمره شهری با دقت روایت می‌شود. در رستوران هنری، دو مرد مرموز به نام‌های اَل و مکس پشت پیشخان می‌نشینند و با نگرشی تهدیدآمیز با کارکنان و مشتریان برخورد می‌کنند. نیک آدامز و جورج متوجه رفتار مشکوک آن‌ها می‌شوند و درمی‌یابند که هدف این دو مرد، یک سوئدی به نام اله اندرسن است که قرار است به دست آن‌ها کشته شود.

همینگوی با زبانی ساده و موجز، تنش و اضطراب صحنه را به تصویر می‌کشد: دیالوگ‌ها کوتاه و واقعی‌اند و خواننده را در جریان حس تهدید، انتظار و سردرگمی شخصیت‌ها قرار می‌دهند. اَل و مکس با کنترلی ظاهری بر پیشخان، آشپز و نیک را مدیریت می‌کنند و آن‌ها را وادار به همکاری می‌کنند تا حمله‌شان به اله اندرسن عملی شود.

نیک با اطلاع‌رسانی به اله اندرسن، تلاش می‌کند او را از خطر مطلع سازد، اما مرد تهدید شده بی اعتنا و خسته به نظر می‌رسد و حس درماندگی او بر تراژدی ماجرا می‌افزاید. همینگوی با روایت مستقیم و دقیق، خشونت نهفته در زندگی شهری، اضطراب پیش‌بینی‌نشده و خونسردی ترسناک آدم‌کش‌ها را به نمایش می‌گذارد و خواننده را درگیر حس وحشت و ناتوانی شخصیت‌ها می‌کند. داستان تصویری تلخ و واقعی از مواجهه انسان‌ها با خشونت و تهدید ارائه می‌دهد.

داش آکل؛ جوانمرد شیراز و عشق خاموش

داستان «داش آکل» از مجموعه سه قطره خون نوشته صادق هدایت، روایت لوطی تنومند و محبوب مردم شیراز است که خصلت‌های جوانمردانه‌اش او را در دل مردم ضعیف و بی‌پناه شهر جا داده است. دشمن دیرینه او، کاکارستم، همواره در پی انتقام است و خصومت خود با داش آکل را پنهان نمی‌کند.

با مرگ حاجی صمد، داش آکل به‌عنوان وصی املاک او انتخاب می‌شود. او، گرچه آزادی را بر همه چیز مقدم می‌داند، مسئولیت دشوار رسیدگی به اموال حاجی و خانواده او را بر عهده می‌گیرد. در این میان، دلش با دیدن دختر چهارده‌ساله حاجی، مرجان، گر می‌گیرد، اما عشق خود را، به‌خاطر جوانمردی و اخلاق، در دل نگه می‌دارد و درد دلش را تنها با طوطی‌ای که می‌خرد درمیان می‌گذارد.

داش آکل هفت سال را صرف محافظت از اموال و خانواده حاجی و ترک درگیری‌های سابق خود می‌کند تا این‌که روز ازدواج مرجان فرا می‌رسد و او به خانه بخت می‌رود. همان شب، کاکارستم در میدان با داش آکل گلاویز می‌شود و او را با قمه زخمی می‌کند. فردای آن روز، داش آکل طوطی خود را به پسر حاجی می‌سپارد و پس از آن می‌میرد.

داستان با سخن گفتن طوطی با لحن داش آکل و در حضور مرجان پایان می‌یابد؛ با یادآوری عشق پنهان و دردناک او، که حتی پس از مرگش هم در زبان طوطی زنده است و به گوش مرجان می‌رسد. هدایت با این روایت، جوانمردی، وفاداری و عشق خاموش را در بستر اجتماعی شیراز به تصویر می‌کشد.

گیله‌مرد؛ مبارزی در دل جنگل‌های گیلان

داستان «گیله‌مرد» از مجموعه داستان‌های کوتاه بزرگ علوی، روایت زندگی یک مبارز روستایی در جنگل‌های گیلان است. گیله‌مرد به دلیل فعالیت‌های سیاسی‌اش دستگیر شده و در مسیر انتقال به زندان، به گذشته و انگیزه‌هایش برای مبارزه فکر می‌کند. خاطرات همسر کشته‌شده‌اش، صغری، و فرزند خردسالش، او را در کشمکش میان انتقام و امید به آینده قرار می‌دهد.

شیون زن در جنگل، که نمادی از رنج و ظلم زنان آن دوران نیز هست، نیرویی به او می‌دهد تا از قاتل همسرش انتقام بگیرد، اما ترس و ترحم بر خشمش غلبه می‌کند و از قتل منصرف می‌شود. بزرگ علوی با زبان ساده و روان، زندگی سخت و مبارزات مردم گیلان را به تصویر می‌کشد و فضای سیاسی داستان به‌صورت مستقیم بر سرنوشت شخصیت‌ها تأثیرگذار است.

این داستان نه تنها زندگی یک فرد، بلکه نمادی از مبارزه مردم علیه ظلم و ستم است. توصیف‌های دقیق طبیعت و زندگی روستایی، خواننده را به دل جنگل‌های شمال می‌برد و درد و رنج مردم منطقه را آشکار می‌کند. گیله‌مرد نماینده تمامی کسانی است که برای آزادی و عدالت می‌جنگند و در این مسیر با سختی‌ها و دشواری‌های فراوان روبه‌رو می‌شوند، اما با شجاعت و انسانیت مسیر خود را ادامه می‌دهند.

سراسر حادثه؛ تراژدی و طنز در روزمرگی

داستان کوتاه «سراسر حادثه» اثر بهرام صادقی، تصویری از جامعه‌ای راکد و بی‌معنی ارائه می‌دهد که در ظاهر پرحادثه و در واقع سرشار از پوچی و مضحکه‌های روزمره است. داستان درباره خانواده‌ای است که هر سال در شب یلدا، مستأجران خود را به شام دعوت می‌کنند. مادر خانواده همه را دعوت می‌کند و فضایی اجتماعی و پرهیاهو ایجاد می‌شود، اما تضاد و اختلاف نظرها آشکار می‌شود.

برادر کوچک خانواده، مسعود، دانش‌آموزی درس‌خوان و علاقه‌مند به آرامش است و با این مراسم و حضور مهمانان مخالف است. او خواستار فضای شخصی و سکوت برای درس خواندن است، اما حضور مستأجران و گفتگوهای نامتجانس آن‌ها این آرامش را مختل می‌کند. مستأجران شروع به تعریف داستان‌های خود می‌کنند و ترکیب متفاوت شخصیت‌ها، تنش‌ها و تضادهای کوچک، فضایی پرحادثه و در عین حال پوچ و بی‌معنی ایجاد می‌کند.

صادقی در این داستان با چندبعدی کردن شخصیت‌ها و قرار دادن آن‌ها در موقعیت‌های متضاد، تصویری از زندگی روزمره پر از تکرار، ناامیدی و طنز تلخ ارائه می‌دهد. او با زبانی ساده و روان، تضاد میان خواسته‌های فردی و فشارهای اجتماعی را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد چگونه حتی یک شب ساده و خانوادگی می‌تواند پر از حوادث بی‌معنی و تراژیک باشد.

آرامش در حضور دیگران؛ اوهام و کابوس‌های مردی سالخورده

از داستان‌های کوتاه مدرن ایرانی که امروزه به یکی از کلاسیک‌های داستان کوتاه ایرانی بدل شده، یکی هم داستان «آرامش در حضور دیگران» غلامحسین ساعدی است؛ همان داستانی که ناصر تقوایی اقتباسی سینمایی به همین نام را براساس آن ساخت. «آرامش در حضور دیگران» داستان سرهنگی بازنشسته است که با همسر جوانش به خانه دخترانش می‌رود. ساعدی در این داستان با مهارت تمام و آن‌گونه که سبک خاص اوست، وهم و کابوس و واقعیت را به هم می‌آمیزد و سرهنگ بازنشسته داستانش را، درحالی‌که گرفتار هذیان و کابوس است، گام‌به‌گام به‌سوی مرگ پیش می‌برد. «آرامش در حضور دیگران» همچنین داستان ملال و سرخوردگی آدم‌هایی‌ست که در جمع احساس تنهایی می‌کنند و خوشی‌های گذران نیز نمی‌تواند بر تنهایی پایدارشان مرهمی باشد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

فال حافظ در شب چله؛ سنتی که تاریکی را به امید پیوند می‌زند

فال حافظ در شب چله؛ سنتی که تاریکی را به امید پیوند می‌زند

در گفت‌وگو با مهدی محبتی بررسی شد؛

فال حافظ در شب چله؛ سنتی که تاریکی را به امید پیوند می‌زند

فال حافظ یکی از سنت‌های فرهنگی ایران است که در شب چله جایگاهی ویژه پیدا کرده است. مهدی محبتی، استاد دانشگاه زنجان و پژوهشگر ادبیات فارسی، معتقد است این آیین نه تنها سرگرمی نیست، بلکه پلی است میان فرهنگ گذشته و تجربه شخصی هر فرد از زندگی، امید و معنا.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: شب چله یا شب یلدا، رازآلودترین شب سال، فقط یک تغییر در تقویم نیست؛ این شب آینه‌ای از هویت فرهنگی ایرانیان است که قرن‌هاست با شعر، روایت و هم‌نشینی معنا پیدا می‌کند. شبی که از غروب آخرین روز پاییز آغاز می‌شود و با طلوع نخستین سپیده زمستان پایان می‌یابد، نماد پیروزی روشنایی بر تاریکی است؛ مفهومی که ریشه در باورهای کهن ایرانی دارد و همچنان در زندگی امروز ما جاری است.

هرچند تاریخ دقیق پیدایش شب یلدا مشخص نیست، اما بسیاری از پژوهشگران قدمت آن را هزاران سال پیش می‌دانند و نشانه‌هایش را در آثار باستانی و تقویم‌های کهن یافته‌اند. آنچه مسلم است، این آیین از حدود ۵۰۰ سال پیش از میلاد و در دوران داریوش یکم، جایگاهی رسمی در تقویم ایرانیان پیدا کرد. شب چله، آغاز «چله بزرگ» زمستان است؛ شبی که سرمایش از فردا آغاز می‌شود اما گرمایش از همان لحظه نخست، در جمع خانواده‌ها شکل می‌گیرد.

امروز اگر به سفره شب چله هر ایرانی نگاه کنیم، در کنار انار سرخ، هندوانه و آجیل، یک عنصر جدایی‌ناپذیر دیده می‌شود: دیوان حافظ. گویی هیچ یلدایی بدون حافظ کامل نیست. حافظ در این شب، مهمان همیشگی خانه‌هاست؛ شاعری که کلامش از دل قرن‌ها عبور کرده تا در بلندترین شب سال، همدم دل‌های ما باشد. فال گرفتن از دیوان حافظ، تنها یک رسم نیست؛ گفت‌وگویی صمیمی با شعر است. نیتی در دل شکل می‌گیرد، این جمله زمزمه می‌شود: «ای حافظ شیرازی…» و غزلی گشوده می‌شود که بسیاری باور دارند پاسخ پرسش‌های ناگفته دل است. شاید همین پیوند عاطفی و امیدبخش است که باعث شده دیوان حافظ، جای ثابتی بر سفره شب چله پیدا کند.

در کنار حافظ، ردپای دیگر جلوه‌های ادبی نیز هرچند کم‌رنگ‌تر، اما همچنان دیده می‌شود. شاهنامه‌خوانی، یادگار شب‌هایی است که بزرگان خانواده با صدای بلند از رستم و سهراب می‌گفتند و حماسه را به گوش نسل‌های بعد می‌رساندند. قصه‌خوانی و نقل داستان‌های کهن نیز هنوز در برخی خانه‌ها جریان دارد؛ روایت‌هایی که شب طولانی یلدا را کوتاه‌تر و دل‌ها را به هم نزدیک‌تر می‌کند.

شب چله، شبی است که شعر و قصه، کنار هم می‌نشینند؛ اما این روزها، حافظ بیش از همیشه در مرکز این آیین ایستاده است. انگار یلدا بدون شعر او، چیزی کم دارد؛ چراکه در تاریک‌ترین شب سال، این واژه‌ها هستند که روشنایی می‌آورند.

به مناسبت شب چله و پاسداشت پیوند همیشه جاودان شعر و سنت ایرانی به سراغ مهدی محبتی، نویسنده و پژوهشگر ادبیات فارسی و استاد تمام دانشگاه زنجان رفتیم و در مورد ابعاد گوناگون فال حافظ در شب یلدا با او گفت‌وگو کردیم.

فال حافظ در شب چله؛ سنتی که تاریکی را به امید پیوند می‌زند

پیشینه فال حافظ در فرهنگ ایرانی

مهدی محبتی بحث خود را با اشاره به دشواری تعیین تاریخی دقیق برای آغاز فال حافظ آغاز می‌کند و تأکید دارد که این موضوع، همچون بسیاری از آیین‌های فرهنگی، محل اختلاف است. او می‌گوید: «در مورد اینکه فال حافظ کی وارد فرهنگ ایران شده، حقیقتاً تاریخ دقیقی نمی‌شود تعیین کرد، چون این مسائل به‌هرحال مورد اختلاف است.»

به گفته او، با توجه به شواهد موجود در تذکره‌ها و وقایع ادبی، می‌توان حدس زد که تفأل به شعر حافظ از همان حوالی زمان درگذشت او، یا حتی در دوران حیاتش، رواج داشته است. محبتی برای توضیح این نکته به روایت مشهور فال گرفتن بر جنازه حافظ اشاره می‌کند: «حتی مثلاً در مورد رفتن به تشییع جنازه حافظ هم بعضی‌ها تردید داشتند بروند یا نه، و فال گرفتند که آمد: قدم دریغ مدار از جنازه حافظ / که گرچه غرق گناه است، می‌رود به بهشت»

او نتیجه می‌گیرد که اگر این روایت پذیرفته شود، می‌توان گفت فال حافظ «تقریباً از همان زمان خود حافظ» در میان مردم وجود داشته است. همچنین یادآور می‌شود که تفأل به متون دیگر، مانند «کلیات شمس»، نیز در فرهنگ ایرانی سابقه داشته اما شعر حافظ، بنا بر گفته محمد گل‌اندام، هم نزد خواص و هم عوام محبوب بوده است.

چرا شعر حافظ فال‌پذیر است؟

محبتی فال‌پذیری شعر حافظ را حاصل مجموعه‌ای از عوامل می‌داند. او در توضیح این مسئله می‌گوید: «خب درباره این‌که چه مؤلفه‌هایی در حافظ هست که با آن فال می‌گیرند، از چندین مؤلفه می‌توان نام برد.»

به باور او، یکی از مهم‌ترین این مؤلفه‌ها، نگاه انسانی حافظ است؛ شاعری که خود را بالاتر از مخاطب نمی‌نشاند و از موضع زهد و داوری سخن نمی‌گوید. محبتی برای توضیح این ویژگی به بیتی از حافظ استناد می‌کند: «شاه شوریده‌سران خوان منِ بی‌سامان را / زان‌که در بی‌خردی از همه عالم بیشم».

او تأکید می‌کند که حافظ نه زاهدی منزّه است و نه واعظی متعالی، بلکه انسانی شبیه دیگران است که «در حرفش بسیار بسیار معناها هست». همین ویژگی، همراه با چندلایگی زبان دیوان او، سبب شده است که لقب «لسان‌الغیب» به حافظ نسبت داده شود.

فال حافظ در شب چله؛ سنتی که تاریکی را به امید پیوند می‌زند

زبان چندلایه حافظ و امکان تفأل

در ادامه، محبتی نقش زبان را اساسی‌ترین عامل در تفأل‌پذیری شعر حافظ می‌داند و تصریح می‌کند: «زبانِ چندلایه‌پذیرِ حافظ، مهم‌ترین نقش را دارد. یعنی در حقیقت همه‌چیز زبان است.»

او با اشاره به این‌که زبان حافظ تک‌لایه یا صرفاً تمثیلی نیست و اغلب ماهیتی نمادین دارد، نمونه‌ای از تفسیرپذیری شعر او را چنین توضیح می‌دهد: «وقتی مثلاً می‌گوید "شب تاریک و بیمِ موج و گردابی چنین هائل"، خب «شب تاریک» را یکی می‌گوید یعنی مسائل سیاسی، دیگری می‌گوید مسائل اجتماعی و یکی هم می‌گوید مسائل فلسفی را دارد می‌گوید… چندین تعبیر می‌شود از این زبان به دست آورد و همه هم می‌تواند درست باشد.»

به باور او، همین زبان تأویلی و رمزآلود است که شعر حافظ را به متنی مناسب برای تفأل بدل می‌کند؛ ویژگی‌ای که در دیگر ابرمتن‌های فرهنگی و دینی نیز دیده می‌شود.

فال حافظ؛ شیوه‌ای شخصی برای مواجهه با متن

محبتی فال را نه کنشی سطحی، بلکه نوعی ارتباط شخصی میان مخاطب و متن می‌داند. او توضیح می‌دهد: «فال نوعی مواجههٔ ما با متن است… چون مبنای فال نوعی ارتباطِ شخصی است که ما با متن برقرار می‌کنیم.»

او تفاوت رمز با استعاره و تمثیل را در همین‌جا می‌بیند و می‌گوید: «رمز به تعداد آدم‌ها، و هر آدمی به تعداد لحظه‌هایی که دارد، می‌تواند از متن معنا برای خودش درک بکند.»

از این منظر، فال حافظ نه ویژه مخاطب عام است و نه محدود به سطح خاصی از فهم، بلکه هر کسی می‌تواند با پرسش‌های شخصی خود وارد متن شود و معنای خویش را از آن استخراج کند.

فال حافظ در مطالعات فرهنگی؛ آیین، نماد یا خرافه؟

مهدی محبتی در تحلیل فرهنگی فال حافظ، هرگونه مرزبندی صلب میان آیین، نماد، رفتار جمعی و خرافه را رد می‌کند. او تصریح می‌کند: «خط دقیقی بین آیین، نماد، رفتار جمعی و امر خرافی وجود ندارد.»

به گفته او، این تمایزها بسته به اعتقادات، شیوه زیست، فرهنگ و میزان عقلانی و علمی‌شدن جوامع، «شناور» می‌شوند. با این حال، او تأکید دارد که فال حافظ را نباید امری خرافی یا مسخره دانست: «فال خرافه نیست… یک نوع روزنه برای مکاشفهٔ متن به طریق شخصی است.»

محبتی این تجربه را نیازمند «آشنایی» و «همدلی» می‌داند و با استناد به حافظ یادآور می‌شود: «تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی.»

او جهان فال، عرفان و دین را جهانی فراتر از عقل ابزاری می‌داند و آن را از «سنخ عشق» معرفی می‌کند؛ جهانی که تنها از درون پارادایم خود قابل فهم است، نه از بیرون.

نسبت فال حافظ و شب یلدا

در بخش دیگری از سخنانش، مهدی محبتی به پیوند فال حافظ و شب یلدا می‌پردازد و معتقد است این ارتباط الزاماً از پیش طراحی‌شده نبوده است. او می‌گوید:
«من فکر نمی‌کنم این آگاهانه بوده باشه.»

با این حال، او توضیح می‌دهد که حافظ به‌دلیل جمع کردن دو رکن مهم «ایرانیت و اسلامیت» و به‌سبب شاعرِ زندگی بودنش، بیش از دیگران با یلدا هماهنگ شده است. محبتی تأکید می‌کند: «واقعاً حافظ شاعرِ زندگی است. پنجره شعرش تماماً رو به جامعه است.»

او سپس به تفاوت تجربه انسان امروز و انسان قدیم از شب یلدا اشاره می‌کند و در نهایت بُعد استعاری یلدا—امید در دل تاریکی—را با روح شعر حافظ همسو می‌داند.

فال حافظ به‌مثابه کنش فرهنگی

در جمع‌بندی، مهدی محبتی فال حافظ را کنشی فرهنگی و پاسخی به نیازهای عمیق انسانی می‌داند. او نخست به کارکرد جمعی آن اشاره می‌کند: «دور هم جمع می‌شویم، در زمانه‌ای که همه دارند در تنهایی خودشان می‌میرند.»او از «تبعیدی درون» انسان معاصر سخن می‌گوید و این تنهایی را خطری جدی می‌داند. از نظر او، فال حافظ دست‌کم فرصتی است برای گردهم‌آمدن، گفت‌وگو، دیدن و شنیدن یکدیگر.

دلیل دوم، پیوند با فرهنگ و ادبیات ایرانی است؛ جایی که حافظ «پل ایران قبل از اسلام و ایران دوره اسلامی» می‌شود و مخاطب را با میراث معنوی گذشته پیوند می‌زند.

فال حافظ در شب چله؛ سنتی که تاریکی را به امید پیوند می‌زند

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰